فريدون بن احمد سپهسالار

121

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

بىواسطهء بيان به همديگر اسرار مىگفتند . شيخ شهاب الدين رقت بسيار فرمود و اشك‌ريزان بيرون آمد . جمعى از شيخ سؤال كردند كه : چرا مكالمه نفرمودند ؟ شيخ گفت : ميان ما كلمات بسيار رفت و مشكلات وافر حل شد « 1 » . پرسيدند : چون ديدى ؟ فرمود كه : دريائيست از معارف و حقايق پنهان رو . نقلست كه روزى سيد قدس اللّه سره سخن مىفرمود 290 . شخصى گفت : مدح تو از فلان كس شنيدم . فرمود : تا ببينيم كه آن فلان كس چه كسست ، او را مرتبهء آن هست كه مرا بشناسد و مدح من كند . اگر او مرا با سخن شناخته است يقين كه نشناخته است ، زيراكه اين سخن نماند و آن حرف و صوت نماند و آن لب و دهان نماند . اين عرضست و اگر بفعل شناخته است همچنين و اگر ذات مرا شناخته است ، نه صورت ذات را راست باشد كه مدح كند . نقلست كه شيخ الاسلام ترمذى مىگفته است 291 كه : سيد برهان الدين سخنهاى تحقيق خوب مىفرمايد ، از آنست كه كتب مشايخ و مقالات و اسرار ايشان را مطالعه كرده است . يكى گفت : آخر تو نيز مطالعه مىكنى ، چونست كه چنان سخن نمىگوئى ؟ گفت : او در پى مجاهده و عملست . گفت : تو نيز آن در چرا نمىكوبى ؟ نقلست كه چون سيد قدس سره مشاهده كرد كه حضرت خداوندگار ما در دايرهء ولايت به درجهء كمال برسيد و در زمرهء « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ

--> ( 1 ) - خ ل : گشت